گاهی تمام حس آدم خلاصه میشه به یه شعری که خلق شده ی یه بزرگ از دست رفته ایه…تمام حرف من به تو…
دوستت میدارم بیآنکه بخواهمت.
□
سالگَشتگیست این
که به خود درپیچی ابروار
بِغُرّی بیآنکه بباری؟
سالگشتگیست این
که بخواهیاش
بیاینکه بیفشاریاش؟
سالگشتگیست این؟
خواستناش
تمنایِ هر رگ
بیآنکه در میان باشد
خواهشی حتا؟
نهایتِ عاشقیست این؟
آن وعدهی دیدارِ در فراسوی پیکرها؟
جالبه این شعر بهار ۶۷ گفته شده…دقیقا سال تولد من….